محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
197
مجمع الانساب ( فارسى )
او قطب الدين محمد بگرفت . چون يك سال از جلوس او بگذشت ، خبر وفات براق به پسرش رسيد در حضرت قاآن عرضه داشت او را يرليغ و پايزه دادند و به حكومت فرستادند . قطب الدين از وى استشعارى يافت و بگريخت و از راه سيستان عازم اردوى قاآن شد و ركن الدين سلطان به كرمان آمد . و اللّه اعلم . سلطان ركن الدين بن براق و ركن الدين سلطانى مردانه و پرهيزگار بود و ياسا و رسم مغول نيك دانسته بود و از راه يزد به كرمان آمد و خواهرش ياقوت تركان مرمت كار او كرد و كارسازى پادشاهانه كرد و در سنهء ثلث و ثلثين و ست مائه بر تخت كرمان نشست و او مردى ترك سادهدل بود و بخشنده بود و هر مال كه از ولايات آوردندى هم در بارگاه ببخشيدى و عيشدوست بود و غلامان ترك بسيار داشتى و او را وزرا بسيار بودند اما تازيك را نتوانستى ديد و همت او دائما بر شرب و صيد مصروف بودى و دختر اتابك سعد بن زنگى نام او جهان خاتون [ را ] بخواست و به كرمان آورد و از او خوشش نيامد و باز شيراز فرستاد و بدين سبب اتابك ابو بكر بن سعد با او بد شد . و ركن الدين سلطان بسيارى از اكابر كرمان نيست كرد [ و آنان را كه ] با قطب الدين محمد مكاتبت داشتند هلاك كرد . و او را يك پسر زيادت نبود نام او سليمان شاه و سه دختر داشت : يكى به اتابك علاء الدولهء يزد داد يكى به اتابك عماد الدين هزارسب ملكلور و يكى را بى بى شاه به اردوى هولاكو خان فرستاد و روزگارى دراز يافت . و مدت ملك [ ملك ] ركن الدين به پانزده سال كشيد . خداى تعالى مملكت كرمان بر سلطان قطب الدين محمد ارزانى فرمود . السلطان قطب الدين محمد انار اللّه برهانه چون ركن الدين از حضرت قاآن به كرمان رسيد قطب الدين محمد از راه سيستان به قاآن رفت و شرف پايبوس اوكتاى قاآن بيافت و امير جغتاى كه امير - الامراى اوكتاى بود مربى او نشد زيرا كه مربى ركن الدين بود نگذاشت كه قطب - الدين حديث كرمان كردى . قطب الدين محمد در خدمت صاحب محمود يلواج در ماوراء النهر بسر مىبرد چون اوكتاى نماند گيوك خان بنشست كار گيوك